قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1347
تاريخ الفي ( فارسى )
نستاند . « 1 » سعيد او را زنهار داده سوگند خورد . بانوقه در قلعه بگشاد و سعيد به اندرون درآمد . از جماعت عربان كه به مقنّع يار شده بودند ، عبد اللّه بن عامر قرشى را پيش آوردند . سعيد خيو « 2 » در روى او انداخت و گفت : اى بدبخت ، پدران تو خود دشمن آل محمّد بودند و تو ملعونتر آمدى و به يك بار از دين محمّدى بيگانه گشتى و كفر اختيار كردى . پس بفرمود تا گردنش بزدند . در روضة الصّفا آورده كه چون دانست كه قلعه مسخّر اهل اسلام شد اصحاب خود را از كوچك و بزرگ در شراب زهر داده مگر يك كنيزك كه بر اين حال وقوف يافته در كنجى پنهان شد . چون اهل قلعه تمامى رخت به شهرستان عدم كشيدند اجساد ايشان بسوخت و خود در خم تيزاب نشست تا گداخته شد مگر موى سر او كه بر روى تيزاب بازمانده بود . پس آن ، كنيزك بالاى قلعه آمد و امان خود طلبيده در قلعه را بگشاد . چون سعيد به اندرون درآمد هيچ كس را نديد غير آن كنيزك . پس او را پيش مهدى فرستاد تا تمامى حالات مقنّع را از وى تحقيق نمود . و مدّتى مديد سفيدجامگان ماوراء النهر مىگفتند كه مقنّع به آسمان رفته و آخر نزول خواهد كرد . و ابتلاى خروج مقنّع ساحر در سال صد و پنجاه و يكم از رحلت سيّد البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، و فوتش در سال صد و پنجاه و سيّم بود از آن تاريخ . « 3 »
--> ( 1 ) . و نيز « از خزانه ده هزار درم به من دهى . » ؛ - منبع پيشين . ( 2 ) . خيو : آب دهان . تف . ( 3 ) . در خصوص ترجمهء حال و كشته شدن مقنّع ؛ - عوفى ، جوامع الحكايات ، باب هشتم ؛ هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 121 به بعد .